![]() |
![]() |
|
| اين وبلاگ به منظور سرگرمي نوشته شده و هيچ منظور ديگري ندارد.(يعني فقط باهاش حال كنيد) |
|
به وحيد ميگن با توكيو جمله بساز، ميگه: من آيدا . . . . .
برای خواندن جک های سری جدید به ادامه مطلب بروید. و برای نشان دادن علاقه خد به ما به قسمت (هر چه می خواهد دل تنگت بگو) بروید و نظر دهید. ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 6 بهمن1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
نظر بدید
ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 29 دی1387ساعت توسط |
|
|
جوک
ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 29 دی1387ساعت توسط |
|
|
جوک بعلاوه ی نظر تقسیم بر هر لحظه مساوی نظربدید بابا
اصلا چه ربطی داشت ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 29 دی1387ساعت توسط |
|
|
جوک جوک با نظر حال میده
ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 29 دی1387ساعت توسط |
|
|
+ اثري هنري در
جمعه 27 دی1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
دختر گریه کنان میگه...
زن از شوهرش ميپرسه... يك روز دو تا آباداني ... برای دیدن بقیه جوک ها به صورت کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید... ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
جمعه 27 دی1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
شما كه مارو دوست نداريد اما ما شما رو دوست داريم به همين دليل است كه روز به روز براي شما جوك هاي ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
جمعه 27 دی1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
بازم جوک جوک جوک ج وک جو ک
ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
جمعه 27 دی1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
+ اثري هنري در
جمعه 27 دی1387ساعت توسط |
|
|
|
|
+ اثري هنري در
جمعه 27 دی1387ساعت توسط |
|
|
کلماتی برای جذب مخاطب را می توانید در ادامه مطلب ببینید آقاهه تو موزه لوور فرانسه خسته مي شه يه صندلي خالي مي بينه ميره مي شينه. مامور موزه با سرعت به طرفش مياد و بهش ميگه: آقا پاشو اين صندلي ناپلئونه!!! ميگه: خُب بابا ! هر وقت اومد بلند ميشم
ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
جمعه 22 آذر1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
+ اثري هنري در
سه شنبه 28 آبان1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
+ اثري هنري در
سه شنبه 28 آبان1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
+ اثري هنري در
جمعه 3 آبان1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
از وحید مي پرسن معيار شما واسه انتخاب همسر؟ مي گه صداقت فاطمه. عفاف زهرا. صبر زينب...
به وحید ميگن ترمز ABS چيه؟ ... ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 21 مهر1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
وحید ميره دستشويي و در مي زنه. يه عربه مي گه: اهم... وحید ميگه: حالا اسمت چيه؟ عربه ميگه: محمد حسن خليل. وحید ميگه: اي پدرسوختهها، سه تايي رفتين توالت؟ آبادانیه میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده ، راننده میگه آقا این بلیط ماله آبادانه! آبادانیه میگه : کوکا چیشتو خو ب باز کن! روش نوشته آبادان و حومه!!! ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 21 مهر1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
اگر باحال بود نظر يادت نره يکی به پسرش می گه می خواهم برايت زن بگيرم. پسر می گه نه حالا باشه... میگه: دختر بيل گيتسه ! نمی خواهی؟ پسر لبخند میزنه و میگه: باشه! بعد ميره پيش بيل گيتس و می گه:دخترتو عروس نمی کنی؟ می گه نه! میگه: پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند می زنه و میگه:باشه! بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه: معاون نمی خوای ! میگه نه ! ميگه: اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند می زنه و میگه: باشه! |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 21 مهر1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
خيلي وقته جوك هاي باحال نفرستادم الآن مي خواهم جبران كنم از اصفهانيه مي پرسن شيرين تر از عسل چي خوردي؟ مي گه ترشي مجاني! وحید كيف سامسونت دستش ميگيره همه مي فهمن اهل کجاست؟ چون كيف سامسونتش رو تو زنبيل گذاشته بوده! |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 21 مهر1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
+ اثري هنري در
پنجشنبه 13 تیر1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
+ اثري هنري در
چهارشنبه 12 تیر1387ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
به قزوينيه مي گن شما چرا اینقدر خوشبختين؟ یارو قله اورست رو فتح می کنه، بهش می گن انگیزت چی بود؟ لره لخت میره جبهه، میگن: چرا لخت آمدی؟ ترکه رفت داروخانه گفت: آقا یک شیشه از اون داروی تقویت مو بدید. ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت توسط |
|
|
تو شهر وحید اینا (!) برای دوشیدن شیر گاو 30 نفر لازمه. یک نفر سر پستونای ...
ادامه مطلب
ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
جوک های سری 4: فتواي جديد طالبان اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد.
یکی از اهالی جهنم می ره دم در بهشت به یکی از بهشتی ها می گه یه لیوان آب خنک به من بده. بهشتیه می گه نمی دم. جهنمیه می گه باشه.... فردا تو هم میای دم در جهنم آب جوش بگیری... حیف نان میره توی مانور شرکت می کنه. از هواپیما می پره پایین ولی چترش باز نمی شه. می گه خدا رحم کرد مانوره! ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
سه شنبه 30 بهمن1386ساعت توسط |
|
|
وقتی بارون می بارد همه چیز زیبا میشه
گلها درختها همه چیز میگم آ میخوای یه سر زیره بارون برو شاید فرجی شد! اصفهانيه موز ميخوره پوستشو ميزاره لاي دفتر خاطراتش. ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
دوشنبه 29 بهمن1386ساعت توسط وحيد.ب |
|
|
بادمجون ميره جلو آيينه ميگه سيا نرم نرم سيا توبه توبه به لره مي گن چرا سرتو خيس نكرده شامپو زدي؟ ميگه:آخه روش نوشته بود براي موهاي خشك ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت توسط |
|
|
- به غضنفر ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته؟! يارو هرچي فكر مي كنه جوابشو پيدا نمي كنه، ميگه: نمي دونم، حالا بگو چيه؟ غضنفر ميگه بخاري! يارو كف ميكنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم مي كنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بذارمش بالاي درخت!
- يك شب تلوزیون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت توسط |
|
|
- به غضنفر ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته؟! يارو هرچي فكر مي كنه جوابشو پيدا نمي كنه، ميگه: نمي دونم، حالا بگو چيه؟ غضنفر ميگه بخاري! يارو كف ميكنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم مي كنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بذارمش بالاي درخت!
- يك شب تلوزیون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت توسط |
|
|
از حیف نون می پرسن برای بستن یک لامپ به چند نفر احتیاج داری؟ می گه 3 نفر. می گن چرا 3 نفر؟ میگه: یه نفر میره بالای نردبون لامپ رو بگیره، دو نفر هم از پایین، نردبون رو بچرخونن!
حیف نون زنشو بدجوری می زده، ازش می پرسن چی کار کرده که می زنیش؟ می گه اگه می دونستم که می کشتمش! حیف نون با کلید گوشش رو تمیز می کنه، گردنش قفل می شه! ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت توسط |
|
|
از حیف نون می پرسن برای بستن یک لامپ به چند نفر احتیاج داری؟ می گه 3 نفر. می گن چرا 3 نفر؟ میگه: یه نفر میره بالای نردبون لامپ رو بگیره، دو نفر هم از پایین، نردبون رو بچرخونن!
حیف نون زنشو بدجوری می زده، ازش می پرسن چی کار کرده که می زنیش؟ می گه اگه می دونستم که می کشتمش! حیف نون با کلید گوشش رو تمیز می کنه، گردنش قفل می شه! ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت توسط |
|
|
حیف نون می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش می پرسن چه طور بود؟ میگه آدمای خیلی خوبی بودن. دیدن من خوابم، رو نوک انگشت راه می رفتن!
زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟ شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چی شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه. زن: کیو خوشبخت کردی؟ شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه! ادامه داستان |
|
+ اثري هنري در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو كليه عناوين اين وبلاگ با ما تماس بگيريد |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ به منظور سرگرمي نوشته شده و هيچ منظور ديگري ندارد.
كپي برداري از آن با ذكر منبع ايرادي ندارد. در ضمن ما شما رو دوست داريم شما هم سعي كنيد ما رو دوست بداريد. |
| پیوندهای روزانه |
|
لیست سایت های دانلود آهنگ آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
sms کتاب جوک عکس دانلود آهنگ ترفند های کامپیوتر اخبار ورزشی |
|
RSS
|
| set as your home page |